خوب بچه ها...
راستش همونطور که تو پست قبلی گفتم تو زندگیم دچار مشکلاتی شده ام.
از محل کار گرفته تا اطرافیان.
مجبورم یه بخشی را حذف کنم تا فرصت پیدا کنم به خودم برسم.
خیلی این تصمیم برام سخت بود. خیلی. اما ظاهرا لازمه بخش اینترنت از زندگیم حذف بشه. حداقل تا یه مدتی. تو هر قسمت از زندگیم نگاه می کنم می بینم اتفاقاتی که افتاده همه ای از این دنیای مجازی نشات گرفته. دنیایی که باید مجازی می موند اما برای من خیلی واقعی شده بود. یعنی خودم اجازه داده بودم واقعی بشه.
من فراموش کرده بودم که باید واقعی زندگی کنم. من با محیط و جامعه اطرافم در ارتباطم. با خانواده. با جمع دوستان. جمع دوستانی که ندارم. منظورم تو دنیای واقعیه. محیط اطرافم. حقیقت اینه که من اینقدر تو این دنیای مجازی غرق شده ام که الان چشم باز کرده ام و می بینم تو محیطم هیچ دوستی ندارم. این نشونه ی خیلی بدیه.
شاید دیر شده باشه شایدم نه. به هر حال جلوی ضرر را از هر جا بگیری منفعته.
فردا همه ی خط هامو خاموش می کنم. یه شماره جدید می گیرم. می خوام یه مدت گوشیم اصلا زنگ نخوره. به صدای زنگ موبایل حساسیت پیدا کرده ام.
می خوام همه ی روابطی که از نت شروع شده را حداقل تا یه مدتی به حالت تعلیق در بیارم. متاسفم ممکنه دوستای خیلی خوبی رو ناراحت کنم. دوستایی که هیچ وقت برام کم نذاشته اند. شاید این حرکت من خودخواهی باشه. نمی دونم. اما الان هیچ چیز دیگه ای به فکرم نمی رسه.
باید یه مدت دنیای نت رو بایکوت کنم و هر چیزی که از اینجا میاد.
کامنت دونی رو باز می ذارم. شاید هرزگاهی اومدم سر زدم و کامنت ها را خوندم. اما قول نمی دم جواب بدم.
ممنون بابت همه ی همراهی هایی که داشتید. همه ی محبت ها و دوستی هاتون.
همیشه سعی کردم براتون بهترینی باشم که می تونم. سعی کرده ام تو دوستیم باهاتون کم نذارم. نمی دونم چقدر موفق بودم.
اگر تونستم موقعیت الان زندگی ام را جمع کنم... مطمئنا بر خواهم گشت.
محتاج دعاتون هستم.
